نه اونا می فهمن که اینا می خوان من من 4 روز رو باهاشون باشم.....
درگیری اینها و مشکلاتشون با هم داره مننو از گردونه کار بیرون می کنه و تازه اعصابم هم داره کش میاد....
حس ندارم...کاملا دارم تو بی حسی طی می کنم....
این چند روز تموم شه فقط تموم شه...
برچسب:
نویسنده: aaa
فقط دعا کنیداین۴ روز بخیر بگذره و اونقدر حالمو بد نکنن که ....
تا الان که شمشیرها رو از رو بستن همگی....
برچسب:
نویسنده: aaa
هی همش حواسم هست بهشون و پیگیر کارهاشونم....
هر چند گاهی دلم می خواد نکشون بزنم اما....
کاش بفهمن...
برچسب:
نویسنده: aaa
انگار برده دار هستن
انگار زرخریدم
انگار نمی فهمن
انگار زیادی دارم کار می کنم
برچسب:
نویسنده: aaa
این روزها گویا خسته ای
موهای سیاهت را کوتاه کرده ای
نمی خندی
شعر نمی گویی
مرا به نام نمی خوانی
بهانه می گیری
آغوشم را نمی خواهی
صدایت می زنم
جز سکوت
کلامی برایم نداری
با این حال هنوز بانوی منی
بانوی من
که موهای سیاهش را کوتاه کرده
نمی خندد
شعر نمی گوید
بهانه می گیرد
سکوت کرده
مرا
و نامم را
و آغوشم را
نمی خواهد
بانوی من
که این روزها فقط کمی خسته است
اولین گیس بریدگی: ترجمه آلمانیش
In diesen Tagen scheint es müde
برچسب:
نویسنده: aaa
بیرون بودم....دور دومین میدون اصلی شهر اصلا نمی شد ایستاد...آب ور داشته بود همه جارو....
از جوبهای آب به طرزی ترسناک آب بیرون می زد...
یه بلوار منتهی به خیابون خونه ما کلا زیر آب بود....
از خیابون که می خواستم رد شم یه لحظه حس کردم باید شنا کنم....
اولین گیس بریدگی: اینهمه مرد توی همین شهر به گفته خودش عاشق و دلباخته و دوست منه بعد یکیشون نزنگید ببینه زندم مردم یا آب منو برده....هعی
برچسب:
نویسنده: aaa
برچسب:
نویسنده: aaa
نشستم یه ساعت با دوست دختر- عشق سابقش تو قیسبوک دل دادم قلوه ستوندم بعد رفتم سر کار و تمام طول مدت کار یا باید می نوشتم یا تلفن می زدم این فرد جلو چشمم بود....
بعد تازه از ش می پرسم حالش خوبه؟ بهش سلام هم برسون...
اولین گیس بریدگی نوشت: حماقته یا تحمل؟
دومین گیس بریدگی نوشت: خیلی سوال تو سرمه
سومین گیس بریدگی نوشت:Ich liebe dich
برچسب:
نویسنده: aaa
اینجوری که پاشیم بریم بیرون....
بریم یه کافی شاپ یا رستوران دنج....یه گوشه که کم نور تر از بقیه جاهاست انتخاب کنم و بشینیم رو به روی هم....
بعد تا سفارش آماده شه سیگار روشن کنم و تکیه بدم عقب و با پام ضرب بگیرم روی پایه ی میز و دود کنم سیگار رو و دودشو بدم تو صورت طرف مقابل
بعد اون دوست برام حرف بزنه، ترجیحا از فلسفه و سیاست و اینجور چیزا....میخوام فکر نکنم فقط گوش کنم....و خیلی آروم جواب های کوتاه بدم
سیگارم که تموم شد سفارش رو بیارن.....
خب موقع غذا خوردن اصلن این ادا و اطوار ها رو ندارم...با شکمم شوخی ندارم اصلن هم دربند رژیم و کلاس نیستم....
بعد از غذا هم یه سیگار می چسبه
برچسب:
نویسنده: aaa
بعد به هوای توی صف عابر بانک ایستادم و هی به طوطیه نگاه کردم بعد فهمیدم که حرف هم می زنه با اون صداش....داشتم متعجب نگاش می کردم مه انگار نگاهام ترسناک شد یهویی جیغ زد: می ترسم....
اولین گیس بریدگی: اینقدر ینی ترسناک شده بودم آیا؟
برچسب:
نویسنده: aaa