هم كلاسي

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

همین حالاش دران می رن رو اعصاب....نه اینا می فهمن که اونا نمی زارن من این 4 روز رو با اینا باشم.

نه اونا می فهمن که اینا می خوان من من 4 روز رو باهاشون باشم.....

درگیری اینها و مشکلاتشون با هم داره مننو از گردونه کار بیرون می کنه و تازه اعصابم هم داره کش میاد....

حس ندارم...کاملا دارم تو بی حسی طی می کنم....



این چند روز تموم شه فقط تموم شه...

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 722 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

از امروز ۱۴ شهریور تا ۱۷ شهریور تمام مدت در اختیار جشنواره هنرهای تجسمی هستم.

فقط دعا کنیداین۴ روز بخیر بگذره و اونقدر حالمو بد نکنن که ....

تا الان که شمشیرها رو از رو بستن همگی....

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 785 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

نمی دونم چرا یک جور حس مرغ به جوجه هاش نسبت به خواهر و برادرم دارم.

هی همش حواسم هست بهشون و پیگیر کارهاشونم....

هر چند گاهی دلم می خواد نکشون بزنم اما....



کاش بفهمن...

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 638 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

دقیقا حس می کنم دارم برای یک عده گاو کار می کنم....

انگار برده دار هستن

انگار زرخریدم

انگار نمی فهمن

انگار زیادی دارم کار می کنم

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 610 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

یعنی عاشق این شعر از نیکی فیروز کوهی هستم من:



این روزها گویا خسته ای

موهای سیاهت را کوتاه کرده ای

نمی خندی

شعر نمی گویی

مرا به نام نمی خوانی

بهانه می گیری

آغوشم را نمی خواهی

صدایت می زنم

جز سکوت

کلامی برایم نداری

با این حال هنوز بانوی منی

بانوی من

که موهای سیاهش را کوتاه کرده

نمی خندد

شعر نمی گوید

بهانه می گیرد

سکوت کرده

مرا

و نامم را

و آغوشم را

نمی خواهد

بانوی من

که این روزها فقط کمی خسته است


اولین گیس بریدگی: ترجمه آلمانیش

In diesen Tagen scheint es müde

Er hat kurze schwarze Haare, ein

lachen Sie nicht

Wenn keine Poesie

Rufen Sie nicht meinen Namen

Ausreden

Wird nicht halten

Ich nenne

nur Stille

Ich habe keine Worte

Dennoch meine Dame

Madonna

Die kurzen schwarzen Haare hat

lachen

Poetry nicht sagen,

Entschuldigung ist

still

mich

Und der Anruf

Halten Sie die

Will nicht

Madonna

Nur ein wenig müde in diesen Tagen.

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 656 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

بارون داره میاد به طرزی عجیب....

بیرون بودم....دور دومین میدون اصلی شهر اصلا نمی شد ایستاد...آب ور داشته بود همه جارو....

از جوبهای آب به طرزی ترسناک آب بیرون می زد...

یه بلوار منتهی به خیابون خونه ما کلا زیر آب بود....

از خیابون که می خواستم رد شم یه لحظه حس کردم باید شنا کنم....



اولین گیس بریدگی: اینهمه مرد توی همین شهر به گفته خودش عاشق و دلباخته و دوست منه بعد یکیشون نزنگید ببینه زندم مردم یا آب منو برده....هعی

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 593 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

اينــــايي کــه با هــــدفــون تــــو گــوش ميــرن بــخــوابــن

ايــنا رويــايــي براشــون نمــونــده که قبــلِ خــواب بهــش فکــر کــنن

ايــنــا . . .

تـــنهـــان . . .

اینــــــایی کــــه درگیریشــــــون گــــره خـــوردن سیــــم هـــــدفـــونشـــــون شــــــده

ایــــــنا . . .

خـــــــــــــــیلی خىــــــــــــــــــــــــــلی تـــنهان . . .

بــــــــــــفهمین!!!!!

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 616 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

دقیقا در حد و اندازه یک احمق ظاهر شدم...

نشستم یه ساعت با دوست دختر- عشق سابقش تو قیسبوک دل دادم قلوه ستوندم بعد رفتم سر کار و تمام طول مدت کار یا باید می نوشتم یا تلفن می زدم این فرد جلو چشمم بود....

بعد تازه از ش می پرسم حالش خوبه؟ بهش سلام هم برسون...



اولین گیس بریدگی نوشت: حماقته یا تحمل؟

دومین گیس بریدگی نوشت: خیلی سوال تو سرمه

سومین گیس بریدگی نوشت:Ich liebe dich


هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 572 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

یه کاری که خیلی دوست دارم انجام بدم.....بیرون رفتن با یه دوسته

اینجوری که پاشیم بریم بیرون....

بریم یه کافی شاپ یا رستوران دنج....یه گوشه که کم نور تر از بقیه جاهاست انتخاب کنم و بشینیم رو به روی هم....

بعد تا سفارش آماده شه سیگار روشن کنم و تکیه بدم عقب و با پام ضرب بگیرم روی پایه ی میز و دود کنم سیگار رو و دودشو بدم تو صورت طرف مقابل

بعد اون دوست برام حرف بزنه، ترجیحا از فلسفه و سیاست و اینجور چیزا....میخوام فکر نکنم فقط گوش کنم....و خیلی آروم جواب های کوتاه بدم

سیگارم که تموم شد سفارش رو بیارن.....

خب موقع غذا خوردن اصلن این ادا و اطوار ها رو ندارم...با شکمم شوخی ندارم اصلن هم دربند رژیم و کلاس نیستم....

بعد از غذا هم یه سیگار می چسبه


هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 562 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

بعد دختر بچه هه با داداشش یا هر کی یه طوطی سبز خوشگل دستش بود....یعنی طوطی بود ها....نشسته بودن تو ماشین، ماشین هم گوشه خیابون روبروی عابر بانک پارک بود....

بعد به هوای توی صف عابر بانک ایستادم و هی به طوطیه نگاه کردم بعد فهمیدم که حرف هم می زنه با اون صداش....داشتم متعجب نگاش می کردم مه انگار نگاهام ترسناک شد یهویی جیغ زد: می ترسم....



اولین گیس بریدگی: اینقدر ینی ترسناک شده بودم آیا؟

هم كلاسي...

ما را در سایت هم كلاسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aaa بازدید: 626 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 15:44

صفحه بندی